رفقا و دوستان سلام!
در این مقاله کوتاه قصد دارم درباره یک واقعیتی صحبت کنم که برای همه ماهایی که کسبوکار داریم یا قراره شروع کنیم، حیاتیه. محتوای این مقاله، یک درس طلایی برای همه ما داره:
● اگه یک کسب و کار راه انداختی که بدون حضور تو هم کار می کنه، تبریک میگم، تو صاحب یک سیستم هستی، نه یک شغل!
● شغل یا سیستم؟ انتخاب با شماست. بیایید ببینیم چطور میتونیم این انتخاب رو درست انجام بدیم.
۱) اشتباه مهلک: خطرناک ترین دروغی که کارآفرین ها به خودشان می گویند
اولین و بزرگترین اشتباه ما اینجاست که فکر می کنیم چون توی کار، فنی مون عالی است ( مثلاً بهترین نانوا، بهترین آرایشگر، بهترین گرافیست، بهترین تراشکار یا بهترین برنامه نویس )، پس میتونیم یه کسبوکار موفق هم راه بندازیم.
اینجاست که مشکلات شروع میشه:
● دانش فنی کار و دانش اداره کردن یک کسبوکار و کار که اون کار فنی رو انجام می ده، دو چیز کاملاً متفاوت هستن.
● نتیجه این اشتباه چیه؟
کسب و کاری که قرار بود آزادمون کنه، ما رو به بدترین شکل ممکن به بردگی می گیره. شغلی که عاشقش بودیم، تبدیل به بدترین شغل دنیا میشه، شغلی که توش نه مرخصی داری و نه حقوق ثابت و نه بیمه و نه آسایش و آرامش.
۲) جنگ سه نفره درون هر صاحب کسب و کار | تعادل رو برقرار کن
توی هر کدام از ما سه تا شخصیت دارن با هم دعوا می کنند و اگه نتونیم بینشون تعادل برقرار کنیم، شکست میخوریم.
این سه نفر، نیروهای متضادی هستند که باید مدیریت شوند:
● کارآفرینان(Entrepreneur) :
این شخصیتِ رویاپرداز ماست. اون دنبال آینده، چشماندازهای بزرگ و ایدههای نوآورانه است. کارآفرین عاشق آشوب سازنده است و به نظم امروز توجهی نداره.
● مدیریت (Manager) :
این شخصیت عملگرا و اهل نظم ماست. مدیر کسیه که مسئول تمیز کردن شلختگیهای کارآفرین، اجرای منظم کارها و ایجاد قانون و روال است. اون میخواد همه چیز سر جای خودش باشه.
● تکنیسین (Technician) :
این شخصیت اجراکننده و عاشق انجام کار فنی است. تکنسین میخواد فقط کارشو درست انجام بدیم و بقیه، مخصوصاً کارآفرین و مدیر، سر راهش نباشن! مشکل اینجاست که وقتی کسبوکار راه میافته، معمولاً تکنسین فرماندهی رو به دست میگیره و همه وقت شما رو میبلعه.
۳) چرا کسب و کارها شکست می خورند؟ | سه مرحله رشد
کسب و کارهای شکست خورده معمولاً این مسیر پرخطر رو طی میکنن و در دو مرحله اول متوقف میشن:
● مرحله نوزادی (Infancy) :
فاز تکنسین.
تو در این مرحله داری همه کارها رو انجام می دی، روزی ۱۴ ساعت کار میکنی و در نهایت از حجم کار له میشی و تسلیم میشی.
کسبوکار کوچکتر از آن است که به تو اجازه استراحت بده.
● مرحله بلوغ (Adolescence) :
فاز مدیر.
بالاخره نیرو استخدام میکنی، اما چون سیستمی برای مدیریت نداری و فقط کارها رو پرت میکنی سمت اونها، اوضاع شلختهتر میشه. کمکم اعتمادتو به کارمندها از دست میدی و مجبور میشی کسبوکارت رو کوچیک کنی تا حس امنیت کاذب پیدا کنی.
● مرحله بلوغ و پایداری (Maturity ) :
این مرحله هدف ماست. نکته کلیدی اینه که بلوغ نتیجه دو مرحله قبلی نیست، شما می تونید از روز اول بالغ شروع کنید. شرکتهای بزرگ مثل مکدونالد از همان ابتدا با دیدگاه بالغ و سیستممحور ساخته شدند.
۴) راه حل نهایی: ساختن <<نمونه اولیه فرانچایز>> برای آزادی مالی
ببینید، شرکتهایی مثل مکدونالد از روز اول بالغ شروع کردن. چطور؟
چون دیدگاهشون رو تغییر دادن:
کسبوکار، خودش محصول ماست، نه اون چیزی که تولید میکنه!
مکدونالد شو، نه لزوماً همبرگر زن:
باید یک کسبوکار سیستممحور بسازید، نه یک کسبوکار آدممحور.
● مثل مکدونالد فکر کنید:
آنها سیستمی ساختند که هر مرحله از کار رو آنقدر ساده و دقیق تعریف کرده که هرکسی میتونه کار رو انجام بده، حتی یک جوون ۱۸ ساله بی تجربه.
● به جای اینکه به دنبال استخدام آدمهای <<ماهر>> و گران قیمت باشید، سیستمی بسازید که حتی آدمهای با حداقل صلاحیت هم بتونن کار رو اثرگذار انجام بدن.
● کلید ماجرا: برای هر کار، چک لیستها و راهنماهای گام به گام بنویسید. اگه این مستندسازی کسلکننده رو انجام ندید، حتی با استخدام ده ها نفر هم باز مجبورید ۱۰٪ کار همه اونها رو خودتون انجام بدید و باز هم گرفتار میشید.
۵) چطور سیستم بسازیم | فرآیند توسعه کسبوکار
شما باید هر روز روی کسبوکارت کار کنی، نه توی کسبوکارت. این کار سه مرحله همیشگی داره:
● نوآوری (Innovation) :
دائماً بپرسید << چطور میتونم سیستمم رو بهتر کنم؟>>. نوآوری لزوماً محصول نیست، میتونه تغییر شیوه خوشآمدگویی به مشتری از " کمکی از دست من برمیاد؟" به " شما قبلاً اینجا بودید : باشه.
● کمی سازی (Quantification) :
هر تغییری که دادی رو با دادهها اندازه بگیر. اگه دیدی با تغییر رنگ لباس کارمندها، فروش ۱۶٪ زیاد شد، یعنی این نوآوری کار میکنه. احساسات و حدس و گمان رو کنار بذارید، فقط دادهها به شما حقیقت رو میگن.
● سازماندهی (Orchestration) :
حالا که با دادهها اثبات کردی یک تغییر جواب میده، اون رو تبدیل به یک دستورالعمل استاندارد دائمی کن. این میشه سیستم جدید کسبوکار شما که قابلیت تکثیر و رشد داره.
■ خلاصه حرف آخر برای شما:
رفقا، اگه میخواید آزادی مالی داشته باشید، باید از ذهنیت "تکنیسین" خارج بشید و با دید "کارآفرین سیستمساز" شروع کنید.
سیستم ها رو بساز، تا سیستمها آزادی تو رو بسازن...
امیدوارم براتون مفید بوده باشه.
احسان قادری
باشگاه رهبران بیلیونر